علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

ثمره عشق

ترس

سلام عزیزم   پسرم امروز 12 مهر1392 هست و شما کلی ما رو ترسوندی ازصبح که پاشده بودیم واسه نمازشما تکون   نخوردی وتاشب تحمل کردم و هرچی مامان جونیت واست دعا میخوند که شما تکون بخوری فایده نداشت   تا ساعت 7 که به باباییت گفتم بریم بیمارستان صدای قلبتو بشنویم خیالمون راحت بشه وبازن دایی جون   محسن و بابایی رفتیم بیمارستان وقتی صدای قلبتو شنیدم خانم پرستار گفتش که باید نوار قلب بگیریم تا   مطمئن بشیم بچه سالمه و 2 بار به مدت 40 دقیقه از من و شما نوار قلب گرفتن و خدارو شکر مشکلی   نبو اما کلی غصه خوردم و نگرانت بودم پسرم دیگه منو اینجوری اذیت نکن خداجون شکرت که بچم سالمه    ...
12 مهر 1392

جشن تکلیف پسر دایی جون محسن

سلام عزیزم   پسرم دیشب رفته بودیم خونه دایی جون محسنت آخه پسر داییت امیرحسین به جشن تکلیف رسیده بود و   من واسش کیک و ژله درست کردم و براش برده بودم دایی من و دخترخالم  به اضافه ی مهرسا هم بودن   خلاصه خوب بود و فقط تورو کم داشتیم پسرم کی باشه که واسه ی خودت جشن بگیریم مامان جون     ...
11 مهر 1392

روزهای پاییزی

سلام عزیزم   پسرم امروز 7 مهر1392 هست و شما داری آخرین روزهای ماه 8 جنینیت رو میگذرونی عزیز دلم این شبها   اصلا مامانی خواب نداره و کلی بدنم درد داره اما فدای سرت پسرم .دیگه چیزی نمونده به اومدن شما این   روزها داره دلم میگیره یه استرس عجیب از اینکه دارم مامام میشم استرس دارم که ایا میتونم مامان خوبی   باشم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟ اما به این امیدوارم که خدا کمکمون میکنه دوست دارم عزیزم. ...
7 مهر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد